بحث در مورد حوادث زمان انقلاب بود و علل و چگونگی آن ها. در میانهء بحث٬ آقایی که خیلی با مطالعه٬ محترم ٬ منطقی و تحلیل گر هم هست این جملات رو گفت:" به قول رضا شاه باید جای اشرف و شاه عوض می شد. شاه یک آدم زن صفت بود ولی اشرف واقعا مثل یه مرد بود و می تونست اوضاع رو کنترل کنه"
برای من خیلی جالب بود که وقتی این آقا می خواست سست عنصری٬ ضعف و بی عرضگی شاه را نشان بدهد گفت که او « زن صفت» است و در مورد اشرف چون به نظر ایشان قدرت کنترل و به قول خودشان «عرضه»ء زیادی داشت٬ مثل «یک مرد» بود !!!! یعنی در فرهنگ ما موثر بودن و قوی بودن و داشتن قدرت رهبری برای یک زن قابل تصور نیست !!!!! و بر عکس آن هم برای یک مرد !!!!!!
وقتی به آقای گوینده این نکته را یاد آوری کردم از من و خانم های جمع معذرت خواهی کرد و تصدیق کرد که او فقط از «یک اصطلاح رایج» استفاده کرده و از این به بعددقت بیشتری به این موضوع می کند.
واقعا کدام بیشینهء فرهنگی و تاریخی این دیدگاه ها را به «اصطلاحات رایج» تبدیل می کند؟ ما چقدر به کلامی که به کار می بریم دقت می کنیم؟
گاهی در جمع زنان که می نشینم احساسی از این تلخ تر هم به من دست می دهد. احساس اینکه: « از ماست که بر ماست!»
اگه اینجا هم می شد مثل دفتر یه صفحه رو خالی گذاشت و بعدا نوشت٬ این اسباب کشی رو زودتر انجام می دادم.
به چندین دلیل از پرشین بلاگ به اینجا اومدم. مهمترین دلیل ساده تر بودن کار کردن تو blogfa بود و اینکه چند روز بیش وقتی دیدم ۲-۳ یادداشت اولم تو پرشین بلاگ نیست!!!!! خیلی عصبانی شدم و برای این اسباب کشی تصمیم قطعی گرفتم.
شاید فقط سلام هم برای این شروع تازه کافی باشه٬ شاید هم نباشه! برا همین چند خط اضافه می کنم:
"من" ٬نویسندهء این وبلاگ٬ ایرانی٬ دختر٬ ۲۴ ساله٬ ساکن آلمان ( خیلی سال نیست البته) و در شرف ورود به دورهء دکترا هستم.
امیدوارم حالا که این یادداشت اول رو نوشتم٬ دستم راه بیفته!
در ضمن از آیدین به خاطر راهنماییش ممنونم (:

