تبليغاتX
روزمرگی های من!

روزمرگی های من!

از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!

صبح خیلی دیر و خیلی شاداب از خواب بیدار شدم. طبق عادت اول سری زدم به سایت های مختلف اینترنت که ببینم چه خبره و رییس جمهور عزیزمون حرف یا عمل تازه ای از خودش در و کرده !!!! یا نه! دیدن روز آنلاین اصلا خبرهای خوشی بهم نداد. هر چی بیشتر در عمق هر تیتر می رفتم هم انگار بدتر و بدتر ...

اسراییل، واکنش های جامعه جهانی، دخالت حکومت در پوشش مردم ....

صدای کسی رو می شنوم از اون طرف دنیا که می گه: از این سفره سرد و خالی

از این سرپناه خیالی نجاتم بده

نجاتم بده
از این خواب عاشق‎کش بد

از این فکر باید نباید نجاتم بده

 نجاتم بده
از این صحنه پرهیاهو............... 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1384ساعت 14:39  توسط من (روزمره نگار)  | 

من برگشتم سر این خونه و زندگیم (: بعد از ۳ ماه دوری دوباره باید به همه چی عادت کنم.

جبران خلیل جبران جایی تو کتاب « نامه های عاشقانه یک پیامبر» نوشته که دلش می خواد به « باد خیزترین نقطه جهان» بره.فکر می کنم امروز شهر ما باد خیزترین نقطه جهان باشه! جدی جدی به فور افتادم که تو کیفم آجر بذارم و سنگینش کنم !!!!

کاش یه ذره از این باد تو تهران میومد!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 25 آذر1384ساعت 18:6  توسط من (روزمره نگار)  | 

اگر مرگ داد است بیداد چیست     ز داد اینهمه بانگ و فریاد چیست

چقدر اشک باید ریخت تا غم خود کشی یه هم بازی قدیمی کم بشه؟ یه هم بازی قدیمی که آخرین تصویر من ازش مال ده سال قبله٬ روی سکوی حیاطمون. یه هم بازی که حالا به حالت کما رفته و ...

یه هم بازی که فقط ۲۴ سالش بود٬ فقط...

گاهی دلم می خواست تو دنیای احمقانه سریال های تلویزیون زندگی می کردم. اون وقت الان معجزه می شد و مثل «آق قندی» یکی تو خواب آب می داد به دستش و ...

آخ!

    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 14:17  توسط من (روزمره نگار)  |