تبليغاتX
روزمرگی های من!

روزمرگی های من!

از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!

مدرسه که می رفتم، یادمه نزدیک عید معلما می گفتن که هر کس هر چقدر دوست داره پول بذاره تو پاکت و بده به ناظم برای عیدی مستخدم ها.*

با خوندن این خبر یاد اون موقع افتادم! احتمالا به زودی تو تمام اداره ها پاکت پخش می کنن و شماره حساب اعلام می کنن که همه کمک های « داوطلبانه» خودشون به رئيس جمهور، معاونان و وزيران كابينه تقدیم کنن. مسلما هیچ کس دلش نمیاد بچهء رییس جمهور محبوبش شب عید سبزی پلو ماهی نخوره و عیدی نگیره از بابای قهرمان و فداکارش!!!!

 * از همه مستخدم های عزیز به دلیل مقایسه اونها با رییس جمهور محبوب پوزش می خواهم! قصد توهین نداشتم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 17:51  توسط من (روزمره نگار)  | 

زمان می گذرد و زندگی میان هزاران چیز معلوم و نامعلوم گم می شود، مدفون می شود. در میان هزاران خبر بد، جنگ، ترور، ترس، ناامیدی.

تو درست می گویی، خیلی از آلمانی ها هم، خیلی های دیگر هم:

" این یک رسم آمریکایی است. محصول امپریالیست ها. برای فروش بیشتر محصولاتشان و مصرف گرا تر کردن جوامع"

می دانم. اینها را خوب می دانم.

اما این را هم به یاد داشته باش که شاید این تنها هدیه خوب یکی از این ایسم هاییست که ما را در بر گرفته اند. شاید باید به این روز به چشم یک فرصت نگریست و نه یک تهدید. فرصتی برای شکافتن دیوار ضخیم روزمرگی با جادوی عشق.  شاید این نشانه گذاری اخرین تلاش انسانهاست برای به یاد آوردن اینکه تنها راه  نجات بشر از این همه نکبت و بدبختی چیست. به یاد آوردن اینکه چند حرف ساده همراه با باوری عمیق آرامشی می آفریند، ناگفتنی. آرامش و عشقی که همچون گم گشته ای ازلی سالیان سال است به دنبال آن می گردیم...

شاید امروز وقت خوبی باشد که با تو بگویم:

« دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام» 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 16:17  توسط من (روزمره نگار)  | 

من یه سوال دارم:

تا کی می خوای اینجوری وقت تلف کنی؟ گیرم که زیر و بالای تمام وبلاگ ها رو در آوردی و هی از این لینک پریدی به بعدی. حالا که چی؟ تمام روز پای کامپیوتر و وقت تلف کنی...

( خواننده جان به دل نگیر، با خودم بودم !!!!)

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 17:13  توسط من (روزمره نگار)  | 

هنوز جنگ شروع نشده ولی کابوس های من چرا.

دیشب خواب دیدم که جنگ شروع شده و آمریکا نیروهاشو در یک جزیره تو خلیج فارس پیاده کرده. من هم اونجا بودم، توی یه جزیره کوچیک و فوق العاده زیبا. من سرباز بودم و کشته شدم !!!! وقتی دو سرباز آمریکایی منو غافل گیر کردن که بکشن، می خواستم خود کشی کنم از ترس ولی با خودم گفتم تو سربازی باید تا آخر بجنگی....  

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 12:46  توسط من (روزمره نگار)  | 

توی این چند روز به این قضیه کاریکاتور و پیامدها و ... خیلی فکر کردم. بگذریم که دیگر از دیدن اسم ایران توی اخبار واقعا خسته شدم. خبر اول آدمایی را نشان می دهد که در تهران از دیوار بالا می روند و پرچم آتش می زنند و خبر دوم هم که پای ثابت است: Atomstreit mit Iran

گذشته از اینها جهت گیری هایی مطبوعات و تلویزیون آلمان کم کم من را در مورد حدسم مطمین تر می کند.  جلسه های بحث تلویزیونی معمولا با این جمله ها شروع می شوند: ما در اروپای سکولار زندگی می کنیم و به آزادی بیان و مطبوعات اعتقاد داریم. ارزش هایی که جامعه مسلمانان به آن اعتراض دارد!! ( بخوانید ظرفیت آن را  ندارند) و بعد هم تصاویری از آدم هایی که وحشیانه به در و دیوار حمله می کنند و حتی خودشان در این جریان ها کشته می شوند !!!! و در نهایت بدون اینکه کسی حرفی زده باشد بیننده نتیجه می گیرد که چقدر مسلمانان بی فرهنگ و زبان نفهم هستند! و شاید بد هم نباشد که ما بعضی مطالب را با زور به آنها حالی کنیم!

از طرف دیگر پلیس آلمان مراقبت ( بخوانید محاصره) مراکز اسلامی آلمان را چند برابر کرده است و رفت و آمد افراد شدیدا تحت کنترل است و هیچ کس هم جرات ندارد دم بر آورد که چرا !

خدا بیامرزد دایی جان ناپلیون را که می گفت: اینا همش توطیه اس!!!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 13:44  توسط من (روزمره نگار)  | 

پروند ایران به شورای امنیت رفت.
+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 18:54  توسط من (روزمره نگار)  | 

 

 

                                                         

وقتی تنها کار ممکن « ابراز همدردی» است...

*: Solidarität به آلمانی یعنی اتحاد

+ نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1384ساعت 12:48  توسط من (روزمره نگار)  | 

پیشنهادم مشخص و ساده است بیایید روز جمعه ۱۴ بهمن همزمان با اعتصاب و اعتراض خانواده های بازداشت شدگان و دیگر همکاران کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی ما نیز وبلاگ هایمان را به نشانه ی همبستگی با آنان به این امر اختصاص دهیم

بدین منظور پیشنهاد می کنم که در روز جمعه به نام سندیکا و همراه با لوگوی سندیکا و لینک به این وبلاگ وبلاگ هایمان را آپ کنیم. مطلب آن روز وبلاگمان را به مسئله ی کارگران شرکت واحد اختصاص دهیم.

دوستان عزیزی که می خواهند با این حرکت همراهی کنند نام وبلاگ خود را همراه با آدرس آن در قسمت نظرخواهی این وبلاگ بگذارند.

لوگوی پیشنهادی:

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 16:0  توسط من (روزمره نگار)  | 

۱. پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل می رود.

۲.می گویند: احتمال حمله نظامی به ایران ضعیف است.

   می گفتند: احتمال رفتن ایران به شورای امنیت ضعیف است.

۳.وقت فرار از تهران، فرار از موشک ها، خواهر من نوزاد بود. کارتن شیر خشک را که از تهران می بردیم خوب به یاد دارم.

خواهرم امسال به دانشگاه می رود.

من، خواهرم و ... در جنگ به دنیا آمدیم.

من، خواهرم و ...  در جنگ...

نه، نه، ما در جنگ درس نخواهیم خواند، هیچ همکلاسیی از بعد از کلاس به جنگ نخواهد رفت.

نه، نه، دوباره نه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 21:18  توسط من (روزمره نگار)  | 

اینم یه عکس مساله دار از خانم آنگلا مرکل! از قدیم هم گفته بودن کار رو نباید به ضعیفه سپرد ها !!!!!

 

                                                                       Harmonie: Angela Merkel mit Mosche Katzav

 

 منبع عکس: دویچه وله

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 20:29  توسط من (روزمره نگار)  | 

۱. اولین موجود زنده سبز کوچولو وارد خونه ما شد (: اسمش «گلدون» است. من خیلی خوشحالم!

۲. عجب غوغایی کرده این پرویز پرستویی!!!!! هم از جشنواره فیلم جایزه برد هم تیاتر!

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 14:11  توسط من (روزمره نگار)  |