تبليغاتX
روزمرگی های من!

روزمرگی های من!

از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!

مجبور شدم رو کاغذ بنویسم.

 نمی تونستم ننویسم.

 نمی خواستم بخونی.

 بعد از مدتها رو کاغذ نوشتم.

 

پ.ن: خوبی اش این بود که می شد پاره کرد! پاره کردن از دیلیت کردن خیلی بیشتر حال می ده!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 13:37  توسط من (روزمره نگار)  | 

دو تا جملهء خیلی جالب شنیدم از دیروز تا حالا:

۱. « برا چی درس می خونی، درس خوندن مال خره»

گوینده: یک خانم ۲۴-۲۵ سالهء ایرانی، ساکن تهران

۲.« اصلا (دانشگاه) سراسری نیای ها، همه امل هستن آدم دق می کنه. من که همین الان هم پشیمونم آزادم رو نرفتم.»

گوینده:یک خانم دانشجوی سال اول دانشگاه پلی تکنیک، ۱۹ ساله

اون وقت می گن چرا احمدی نژاد رییس چمهور می شه!!! آخه کی مناسب تر از اون؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 13:18  توسط من (روزمره نگار)  | 

 

وقتی محمود دوربین دید!

وقتی محمود از دور عکس بوش رو دید!

عکسها ازفارس نیوز

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 13:31  توسط من (روزمره نگار)  | 

می دونم که زیدان چند روز پیش سربسته توضیح داد که قضیه چی بوده ولی این بحث ( بین من و ۳ نفر از اعضای گروه کاری مون) مال قبل از اونه. خلاصهء بحث اینه:

۱. عکس العمل زیدان درست بود یا نه؟

۲. تروریست توهین حساب می شه یا نه؟

همه متفقا می گفتیم که عکس العمل زیدان درست نبوده و اون باید خودش رو کنترل می کرده. اون یک حرفه ایه و حد و مرزها رو هم خوب می دونه. فوتبال بازی کردن شغل اونه و براش پول کلونی هم می گیره و باید رفتارش متناسب با شغلش باشه، که نبود، پس وظیفه شناس نبوده.

اما در مورد اینکه آیا تروریست توهین (یا فحش) حساب می شه هیج اتفاق نظری نبود. از نظر من تروریست توهینه. بی برو برگرد. از نظر دوستان آلمانی ام « حرف خوبی نیست اما جدی هم نباید گرفت» چون هم خودش هم بقیه می دونن که اون تروریست نیست. از من پرسیدن چرا به من توهین می شه اگه بهم بگن تروریست. در وهلهء اول تنها جوابی که داشتم این بود که « باید جای ما باشید تا بفهمید!». بعد که بیشتر فکر کردم تونستم بهتر توضیح بدم:«ما همه تروریستیم مگر اینکه خلافش ثابت بشه و شما همه شهروندان معمولی این دنیا هستید مگر اینکه خلافش ثابت بشه» برای من و خیلی از دوستانم که باهاشون حرف زدم کار زیدان قابل درکه و معلوم نیست در موقعیت مشابه کار بهتری انجام می دادیم (هرچند که قضیه وظیفه شناسی هم نباید فراموش بشه).

در نهایت اینکه گاهی برای فهمیدن درد بعضی چیزا فقط باید تجربه اش کنی. همکارای من در نهایت «فهمیدن» که من چی می گم اما «احساس» نکردن. هرچند که شاید همین درک هم برای من و امثال من کافی باشه. 

  

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 12:46  توسط من (روزمره نگار)  | 

این و این رو که دیدم یاد اون موقعی افتادم که مثل همیشه حکومت ایران یه "مسلمون" موفق و معروف پیدا کرده بود و مرتب تاکید می کرد که زیدان مسلمونه (و احتمالا به هرجا رسیده ار صدقه سر اسلام و مسلمینه!) و زیدان هم چندین بار تو مصاحبه هاش گفت که اون یک «فرانسویه» و همین برای اون مهمه! حکومت ایران همین بازی رو در مورد نماینده مجلس ترکیه که اصرار به حفظ حجابش داست تکرار کرد و کار رو به جایی رسوند که نماینده گفت حمایت ایران از خودش رو نمی پسنده چون در ایران هم حجاب آزاد نیست و داشتن حجاب اجباریه و ارزش خاصی نداره. 

چهطور می شه انتظار داشت کسانی که از این چیزای به این سادگی درس نمی گیرن و فراموش می کنن، از تاریخ درس بگیرن!   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 12:11  توسط من (روزمره نگار)  | 

یه بار استاد فیزیک ۱ مون تو دانشگاه به یکی از دانشجوهای سهل انگار یه جمله ای گفت که من هنوز گاه گاهی بهش فکر می کنم. بهش گفت: همینه که آلمانی ها بنز می سازن و ما پیکان!

قبل از اینکه بیام اینجا هم گاهی پیش اومده بود که وقتی کاری رو سرهم بندی می کنم یاد این جمله بیفتم اما حالا که واقعا با آلمانی ها کار می کنم، از مقایسهء طرز کار خودم و اونا دقیقا می فهمم که چرا ما پیکان می سازیم و اونا بنز!

موقع کار کردن من حداقلها برام کافیه ولی اونا باید کار رو "تموم" کنن یعنی Perfekt. من زود می گم: خوبه. همکارم می گه: آره خوبه ولی Perfekt نیست. یه کم بالا پایین می کنه و بالاخره میرسه به اون چیزی که باید باشه. من با سیستم " هر چه زودتر تموم شه بره پی کارش" کار می کنم ولی اونا نه. 

نمی دونم اصلا می شه این سیستم کاری رو یاد گرفت یا نه. احتمالا می شه ولی با تلاش زیاد، خیلی خیلی زیاد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1385ساعت 18:58  توسط من (روزمره نگار)  | 

«ما فینال کوچک رو بردیم»! این جمله رو این روزا زیاد می شه دید و شنید. از اونجایی که آلمانی ها به فینال نرسیدن و خیلی دلشون می خواست که برسن، مشکل رو اینجوری حل کردن: اسم بازی رده بندی رو گذاشتن «فینال کوچک» و بعد هم برنده شدن و خوشحااااااااااااال. البته بعد از بازی هنوز آثار و نشانه های افسوسشون تو شعارهاشون بود. شنبه جمله های « اشتوتگارت خیلی هم از برلین بهتر بود» و « we shit on Berlin»!!!! (البته به آلمانی!) جای جمله « برلین،برلین، ما میریم به برلین» رو که از اول اصلی ترین شعار بود گرفته بود. 

 (نوشتهء عکس: سلام ایتالیایی ها! اشتوتگارت خیلی باحال تر از برلینه!)  

تیم آلمان البته فقط قهرمان «فینال کوچک» نشد و مردم این نوشته ها هم دستشون بود: «قهرمان قلبها» (یه چیزی تو مایه های سلطان قلبها!) و «قهرمان طرفداران»

 این وسط محبوب ترین، و به نظر من، باحال ترین آدم کلینزمن هست که خیلی ها هم دلشون می خواد بمونه. کاراش بعد از بردشون خیلی جالب بود و به نظر من مربی خیلی "مردمی"ای می آد. دم Pizza Hut یه آگهی خیلی جالب دیدم: 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 17:4  توسط من (روزمره نگار)  | 

آخه آدم چی بگه وقنی این و این رو می بینه؟! حالا دولت احمقه و تو تلویزیون نمی گه لطفا نرید عراق خطرناکه، خودشون هم عقل ندارن؟! مردم عراق خودشون می خوان از ناامنی ها فرار کنن اونوقت بعضی ایرانی ها کلی پول جمع می کنن و اطرافیان هم با سلام و صلوات بدرقه شون می کنن که برن زیارت!!!!!!! آخه واقعا یه ذره عقل هم خوب چیزیه! ( که نه خودشون دارن و نه بدرقه کننده ها!) حتما الان هم همشون شهید شدن! ممکنه این حرف بی رحمانه به نظر میاد ولی تقصیر خودشون بود و خود کرده را تدبیر نیست.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 18:38  توسط من (روزمره نگار)  | 

 امیدوارم این یکی دیگه حذف نشه! حیف نیست آخه؟!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 19:35  توسط من (روزمره نگار)  | 

حذف شدیم و رفت اونم بدجور، شکه آور! و دیگه نمی ریم برلین و به جاش باید بریم اشتوتگارت! به کی خوب بازی کرد، کی بد بازی کرد قضیه که من طبق معمول کاری ندارم اما دو دقیقه مونده به آخر بازی گل خوردن و باختن خیلی بدتر از معمولی باختنه!

دیروز آلمانی ها برای ایتالیایی ها می خوندن: شما فقط pizza delivery هستید! تو تلویزیون هم به شوخی می گفت: البته خوبه که طرفدارهای ایتالیا میان، کیفیت پیتزاها بهتر می شه!

سر پاپ هم دعوا بود که برا کی بیشتر دعا می کنه و به چه زبونی دعا می کنه!!!!! و البته معلوم شد که پاپ به هر دو زبون دعا کرده ولی چون خدا ایتالیایی! بوده مال اونا رو فهمیده!

قبل از بازی با آرژانتین هم  یه خبرنگار آرژانتینی از کلینزمن پرسید: درسته که پاپ آلمانیه ولی اگه خدا آرژانتینی بود چی؟ و بعد از بازی تو یه برنامه طنز می گفت: نیچه جواب این سوال رو قلبا داده: «خدا مرده» برا همین پاپ می ره به نیمه نهایی!!!!! 

آنگلا مرکل که برای دیدن بازی تو ورزشگاه بوده، بعد از بازی رفته تو رختکن که به  تیم روحیه بده! 

چند تا حاشیه جالب دیگه هم از کل جام هست:

مسترکارت دو در ورود به Fan Park ها به همه دو تا کارت میده یکی قرمز، یکی زرد که هم نشون دهنده دو رنگ مسترکارته و هم تو فوتبال استفاده می شه و مردم هم وقتی داور سوت میزنه کارتی که به نظرشون داور باید نشون می داد رو بالا می گرفتن!

قبل از وارد شدن به Fan Parkها برای دیدن بازی روی صفحه بزرگ همه بازرسی بدنی می شن که کسی شیشه یا جسم خطرناک  با خودش نبره تو. جالب اینه که بازرسی بدنی زنها رو مردا انجام نمی دن و مامور زن گذاشتن برای این کار!! درست مثل ایران!

نمی دونم چرا این آلمانی ها اینقدر از حذف «هلند» خوشحالن. دیروز قبل از بازی با ایتالیا هم بعضی ها می خوندن: بدون هلند ما میریم به برلین!!! ( اخه این وسط هلند چه ربطی داره!)

با شکست خوردن آلمان نگرانی شرکتهای آبجوسازی هم کم شد چون می گفتن که مصرف آبجو بیش از حد انتظارشون بوده و با اینکه آبجو به قدر کافی تولید می شه سرعت بسته بندی کافی نیست و ممکنه کم بیاد! دلیل مصرف بیشتر از حد انتظار هم یکیش گرمای هواست یکیش هم پیروزیهای پشت سر هم آلمان و جشنهای خیابونی. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 12:17  توسط من (روزمره نگار)  | 

 Oh, Nein Oh, Nein,Neiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiin Das kann doch nicht wahr sein
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 1:47  توسط من (روزمره نگار)  | 

خیلی سال نیست، هفت سال زیاد نیست،نه؟ شاید هم هست ولی اینقدر زود گذشت که من نفهمیدم چی شد که من اومدم اینجا و اون رفت اون ور دنیا و....

ما با هم عاشق شدیم.

ما با هم گریه کردیم، خیلی، از ته دل.

ما با هم خندیدم، خیلی، از ته دل.

با هم نا امید شدیم، به هم امیدواری دادیم و هی فال حافظ گرفتیم، یکی، دوتا، ده تا.... 

من وسطش جا زدم، اون نزد، من وسط عاشقی منطقی نگاه کردم و دیدم اون چیزی رو که نمی خواستم ببینم  و "جا زدم" اون نگاهش رو نگه داشت و ادامه داد... گریه های آخرسر از اول کار هم بیشتر بود، گریهء عاشقی ملسه، اما آخرسر گریه هاش ملس نبود، تلخ بود مثل واقعیتی که دیده بود....

هفت سال زیاد نیست،نه؟

حالا من اینجام و اون، اونور دنیا. اون تنهایی عاشق شده، تنهایی گریه می کنه، من باهاش چت می کنم. براش شکلک بوس می فرستم، شکلک بغل کردن و براش اینترنتی فال حافظ می گیرم و با یه فایل براش send می کنم! بهش دلداری می دم و ...

آی روزگار! کی فکرش رو می کرد دوست جون، کی فکرش رو می کرد.... 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 0:42  توسط من (روزمره نگار)  | 

تو کلاس رقص، وسط رقص:

معلم: هفته دیگه فینال جام جهانیه و کلاس نداریم. امیدوارم فینال بین پرتغال و آلمان باشه.

پسر آلمانی که با من می رقصید به من: تو که پرتغالی نیستی؟

من: نه

پسر: کجایی هستی؟

من:ایرانی

پسر:ا، ایران حذف شد نه؟

من:آره

پسر:اوضاع سیاسی هم که خرابه!

من:+ لبخند حاکی از بی علاقگی!

پسر:حالا تو فکر می کنی چی بشه؟

من: نمی دونم، مردم زندگی شون رو می کنن.

پسر:حالا جنگ می شه به نظرت؟

من: می نمی دونم، خودشون هم نمی دونن و الان هم اگه می شه فقط برقصیم!!!!!!!!

پسر: آره، آره، ببخشید!!!!

من تو دلم:    بعد می گن چرا می تونی احمدی نژاد رو بکشی!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 17:34  توسط من (روزمره نگار)  | 

من شدیدا مشتاقم بدونم (و ببینم) فیلم جدید آقای ده نمکی چی از آب در می آد. خودش در وصف فیلمش می گه:«اين فيلم در گونه دفاع مقدس تهيه خواهد شد و از مضمونى طنزآميز با مضامين عرفانى و اكشن برخوردار است.»

!!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 20:46  توسط من (روزمره نگار)  | 

 

 بدون شرح!

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 15:1  توسط من (روزمره نگار)  | 

   فکر کنم آقای سابقا وزیر تو برنج غذای نذری سنگ پیدا کرده! شاید هم داره کف دستش رو بو می کنه که ببینه اوضاع از چه قراره!! به نظر شما داره چی کار می کنه؟

 

عکس از وبلاگ وب نوشت 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 21:53  توسط من (روزمره نگار)  | 

برادرم می گه: من می تونم این ترم معدل حدود ۱۵ بیارم (بعد از دو ترم مشروطی البته!) ولی نمی یارم!

می گم چرا؟

می گه: به چندین دلیل خیلی منطقی:

۱.اگه این ترم بیارم می گن تو که می تونستی چرا قبلا نیوردی. 

۲. اگه این ترم بیارم از ترم بعد هم انتظار دارن همین طوری باشه اوضاع

۳. فکر می کنن نصیحت ها شون رو من اثر کرده و آدم شدم و امیدوار می شن و برا بقیه چیزا هم هی می خوان نصیحت کنن در حالی که من آدم نشدم!

۴. اگه مورد ۳ به فکرشون نرسه، فکر می کنن که من سرم به سنگ خورده و آدم شدم. اما من نه سرم خورده به سنگ، نه آدم شدم پس این می شه دادهء غلط !!!!!!

پس همون بهتره که معدل ۱۳ بیارم که هم مشروط نباشم هم من تو دردسر نیفتم!  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 0:50  توسط من (روزمره نگار)  | 

دیشب از داد و عربده کشی و دایره و دنبک فرانسوی ها نتونستم بخوابم. نمی دونم فرانسوی ها از کی تا حالا اینقدر خوب دنبک! میزنن. تصورش رو بکن فرانسه، اونم هیچ کس نه و فرانسه، که از ته دل می خواستی حذف بشه نه تنها حذف نشد، بلکه رائول و دوستان (منظورم همون تیم اسپانیا ست!) رو حذف کرد  و تا صبح هم نذاشت من بخوابم. آدم حرصصصصصصصصصصصصی می خوره هاااااااااا

و من از همین  جا اعلام می کنم که اگر جمعه آرژانتین حذف بشه، من به فتوای خودم این جام جهانی رو تحریم می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 11:45  توسط من (روزمره نگار)  | 

تو دانشگاه (منظورم دوره لیسانسه) من تو چهار سال فقط دو تا درس افتادم که یکیش نقشه کشی صنعتی بود. آخرش هم با ۱۴-۱۵ تونستم پاس کنم و برام خیلی سخت بود. 

چند روزه که تمام چیزایی که اونجا یاد گرفتم به علاوه خیلی چیزای دیگه رو لازم دارم تا یه چیزی طراحی کنم و بدم بسازن و مثل خر هم توی گل موندم! (بلانسبت خر البته!!) دیروز بعد از دو ساعت تلاش و حرص خوردن از بی استعدادی خودم در تجسم فضایی، فقط از یه چیز خوشحال شدم اونم اینکه تو دانشگاه این واحد رو افتادم و آبروی دانشگاه حفظ شد! اگه منم با این استعدادم!!! این درس رو یه سره پاس می کردم که....

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 16:32  توسط من (روزمره نگار)  | 

رو دیوار دبستان ما و بیشتر دبستانهای دیگه بزرگ و رنگی نوشته بود: امید من به شما دبستانی هاست.    امام خمینی

چند تا از دوستام باهم از آمریکا پذیرش گرفتن و دارن می رن. «همه با هم با وحدت کلمه» آمریکا رو انتخاب کردن و لیسانس به دست و فوق لیسانس به دست دارن می رن. به یکی شون گفتم:پس تو هم خودت رو تبعید کردی؟  گفت: چی کار می کردم؟

 فرزندان ایران اسلامی و امیدان امام گروه گروه با عشق و علاقه می رن پیش شیطان بزرگ،  البته نه برای اینکه «هر چه فریاد دارند بر سر آمریکا بکشند» ! تبعید خود خواسته به از ماندن!

چی می شه گفت؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 1:14  توسط من (روزمره نگار)  | 

دستانم را که نگاه می کردم دلتنگی ام برایت بیشتر شد. به یاد آوردم که دستانم در دستان تو چقدر زیباتر می شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1385ساعت 22:46  توسط من (روزمره نگار)  | 

یه ربع دیگه بازی آلمان و سوئد شروع می شه. آلمانی ها شهر رو سرشون گذاشتن و می خونن: حیف شد سوئد، همه چی تموم شد !!! (Schade Schweden, alles ist vorbei)

آنگلا مرکل هم رفته استادیوم. نگفت پیش بینی اش چیه ولی گفت آلمان می بره.

منم فکر کنم شانسی ببره.۲-۱ برای آلمان ( گل دوم رو آلمان دقایق آخر می زنه!)

تا ببینیم چی می شه

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 18:18  توسط من (روزمره نگار)  | 

کـجــاي ايـن جــنـگـل شــب
پنهون مي شي خورشيدکم
پشـت کدوم ســد ســکـوت
پـر مـي کــشــي چــکـاوکم
                                                          چرا بـه من شک مي کنی
                                                           مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
                                                             لبـریـزم از عـشــق تــو و
                                                            سـرشــارم از هــوای تــو
دسـت کدوم غزل بـدم
نـبــض دل عـاشـقـمـو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقـمو
                                                    گـریه نمی کنم نـــرو
                                                     آه نمی کـشـم بشین
                                                    حرف نمی زنـم بمـون
                                                      بغض نمی کنم ببیـن
سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگه منه
راهییه این سفر نشو
                                                      نـوازشــم کــن و بـبـیــن
                                                     عشق می ریزه از صدام
                                                     صدام کــن و ببـین که باز
                                                      غنچه می دن تـرانه هام
                                                     اگر چه من به چـشـم تو
                                                         کمـم قـدیمی ام گمـم
                                                     آتشـفشـان عـشـقـمـو
                                                     دریـــای پــر تـلاطــمــم
گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

  فرقی نمی کنه همین خیابون بغلی هستی یا همین کشور بغلی یا اون سر دنیا. وقتی باید اینجا باشی و نیستی، کم و زیاد فاصله هیچ فرقی نداره. دلتنگی من برای تو مستقل از فاصله است بهش می گن فاصله-independent !!! نه؟                                                                                                                                                

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 2:6  توسط من (روزمره نگار)  | 

۱. به نظر من خیلی عالیه که سعید مرتضوی از طرف ایران در اجلاس ژنو شرکت کرده. چه کسی از اون بهتر. اون تجسم واقعی برداشت دولت ایران از حقوق بشره و در ایران حقوق بشر مطابق منشور حقوق بشر اون اجرا می شه. کلا به نظر میاد که از بعد از روی کار اومدن دولت احمدی نژاد چهره واقعی تری از نظام ( نه مردم) به دنیا نشون داده می شه. هم کارها و حرفهای احمدی نژاد خیلی از بی برنامگی ها و خودسری ها و ... رو نشون می ده، هم تبدیل شده مرتضوی به نماینده حقوق بشر! 

۲. حذف شدیم رفت و خیال همه راحت شد. الان که فکر می کنم خوب شد که نتیجه ها اینقدر افتضاح شد. حداقل کسی برای کار نکرده سرمون منت نمی ذاره و سینه اش رو سپر نمی کنه که ما فلان کردیم و چنان کردیم. راستی نمردیم و یک بار هم یکی به جای طلب کار بودن، از ملت شریف ایران! به خاطر گندی که زده عذرخواهی کرد!

تو برلین تقریبا همه غیر ایرانی هایی که با من حرف می زدن هیچ امیدی به تیم ایران نداشتن( البته این رو خیلی محترمانه می گفتن!) من هم با خودم می گفتم بابا این هم مثل بقیه چیزاست که در مورد ما فکر می کنن و اشتباهه. حالا که ایطوری شد به فکر افتادم که نکنه بقیه چیزا هم همینه و من توهم دارم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 تیر1385ساعت 19:8  توسط من (روزمره نگار)  |