لیست مخفی
لیست مخفی ام را دوست دارم و از اینکه هنوز چیزهایی هست که فقط خودم می دانم و نه همهء نزدیکانم خوشم می آید (:
از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!
لیست مخفی ام را دوست دارم و از اینکه هنوز چیزهایی هست که فقط خودم می دانم و نه همهء نزدیکانم خوشم می آید (:
حامد گفته است در پاسخ کسانی که می پرسند "چرا به این خراب شده بر می گردی؟"یک نمونه می آورد و می گوید که نمی خواهد مانند او بیست سال دیگر بی انگیزه و افسرده باشد و جایی برای پیش رفت در کارش نداشته باشد. این حرف او برای من قابل درک است. اصلا چه کسی چنین آینده ای را دوست دارد؟ از دید من اما این تنها یک روی سکه است. شاید خیلی اتفاقی من در آلمان و سوئد، که به نظرم محیطی هایی شبیه به اتریش دارند، با کسانی روبه رو شدم که سالهاست در اورپا زندگی می کنند و از زندگی شان بسیار راضی اند و به جای افسرده شدن از "رسیدن به بالاترین حد پیشرفت کاری" از مزیتهای آن لذت می برند. زیاد مسافرت می کنند، با دوستانشان رفت و آمد می کنند و وقتی که قبلا صرف تلاش برای پیشرفت می کردند صرف یادگیری کارهای جدید می کنند.در ایران اما پدر من را که پرانرژی، سرشار از انگیزه و تجربه و عاشق کارش بود قبل از پنجاه سالگی باز نشسته کردند تا خانه نشین شود و "سازمان مقدس" از شر نیروهای استخدام زمان طاغوت خلاص شود.
فکر می کنم روشن است که منظور از این نوشته تشویق به مهاجرت نیست، که از دید من تصمیم به مهاجرت کردن یا برگشتن به ایران از شخصی ترین تصمیم های زندگی است. اما دلم می خواست کمی هم از داستان "خوشحال ها" بگویم (: راستی حامد جان من فقط وبلاگتان را می خوانم و شما را نمی شناسم اما فکر نمی کنم کسی به پرکاری و پویایی شما بیست سال دیگر شبیه آن کسی که گفتید نمیشود، چه در ایران چه بیرون از ایران.
مرتبط: کفش پاشنه بلند قرمز و فلسفه’ مهاجرت و پست انار در این مورد
از چند روز پیش تصمیم گرفته ام یک مهمانی برزگ ترتیب دهم که همهء دوستان دور و نزدیک دور هم جمع شوند و تا دیر وفت شب بدون نگرانی از سر و صدا و پلیس برقصند و خوش باشند. هنوز اولین مهمان را دعوت نکرده ام که الف، دوست صمیمی ب، "دوستانه" به گوش من می رساند که اگر ج دعوت باشد ب به هیچ عنوان به مهمانی نمی آید و این به زبان "دوستانه" یعنی: زود گفتم که یک وقت ج رو دعوت نکنی! بدون اینکه اوقات خودم را تلخ کنم به تلفن زدن و دعوت کردن ادامه می دهم و روی پیامگیر دوستی پیام دعوت می گذارم. نیم ساعت بعد از همان دوست پیامکی می گیرم که در آن دلخور و بسیار طلبکارانه پرسیده چرا با او مهمانی مشترک نگرفته ام!
و این هنوز قبل از مهمانی است ...
از برادرم می پرسم برای کار آموزی و پروژه باید چه کار کند. می گوید کارآموزی "که حله". ثبت نام کرده ام ولی لازم نیست یک روز هم بروم خودشان آخر سر گواهی می دهند که کارآموزی را گذرانده ام. پروژه را هم با کمی پول "حل می کنم".
رییس جمهور بعد از بلوایی که بر سر قلابی بودن مدرک علی کردان، وزیر کشور فعلی، به پا شد دستور ارزیابی مدارک تحصیلی "برخی مدیران" را می دهد و بعد "مامور اعزامی به انگلستان" کشف می کند که یک از خدا بی خبری رفته است و "تمام آثار صدور مدرک دکترای افتخاری آقای کردان در همه سایت های دانشگاه آکسفورد حذف ومعدوم کرده است" و آکسفورد هم از همه جا بیخبر گفته است که این آقا را نمی شناسد و دکترایی به او نداده است. خداوند سایهء این سربازان گمنام امام زمان را از سر ما کم نکند. برای کشف حقیقت شخصا تا آکسفورد می روند.
احمدی نژاد اوایل دوران ریاست جمهوری اش گفت که دنیا در حال "احمدی نژادی شدن" است. دنیا را نمی دانم اما ایران پیش رفت خوبی داشته است!