ادب وبلاگی
به امید دیدار (در واقع نوشتار!)
از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!
به امید دیدار (در واقع نوشتار!)
۲. توکای مقدس از حسن تصادف نوشته و چه حسن تصادفی که من هم دیروز چند تا از این تصادفهای خوب را تجربه کردم. اول مغازه ای که دنبالش می گشتم و پیدا نمی کردم را در اوج ناامیدی و با کمک عجیب یک فروشندهء دیگر که با فروشندهء مورد نظر من لج بود پیدا کردم. بعد تصمیم گرفتم تا ایستگاه متروی بعدی پیاده روی کنم. در راه خیلی اتفاقی چند خانم و آقای جوان را دیدم که در یک کارگاه هنری مشغول مجسمه سازی و کوزه گری اند. من قبلا هم این کارگاه هنری را می شناختم و می دانستم که برای آموزش بچه هاست. دیشب خیلی اتفاقی فهمیدم که یک روز در هفته برنامهء آموزش بزرگسالان هم دارند و از خوشی این کشفم داشتم دیوانه می شدم. درست همان چیزی که من دنبالش می گشتم، در بهترین روز هفته برای من، در خیابانی که من عاشقش هستم و برایم خوش مسیر است، با هزینهء کم و آدمهایی که به نظر دوستانه و خوش اخلاق هستند. چه چیزی از این بهتر!
هنوز از این شوک این کشف بی نظیر بیرون نیامده بودم که دیدم یکی از مغازه های مورد علاقه ام در این خیابان چکمه های چرمی اش را حراج کرده و همه را ۵۰ یورو می فروشد!!!! البته چون عجله داشتم چیزی نخریدم ولی احتمالا دوباره سری می زنم و یک چکمهء سیاه می خرم.
۳. این روزهای من بیش از اینکه به کار کردن بگذرند به برنامه ریزی و فکر کردن می گذرند. اینجا کشور برنامه های درازمدت است. برنامه ریزی از شش ماه پیش و بلکه هم پیشتر نه تنها عجیب نیست بلکه لازم است. من هنوز خو نگرفته ام و مقداری از استرسهایم از همین است. خیلی وقت است می خواهم یک پست در همین مورد بنویسم.
نقد عمرت ببرد غصهء دنیا به گزاف گر شب و روز دراین قصهء مشکل باشی