هماهنگی
۲. اصغر فرهادی برای کارگردانی فیلم "دربارهء الی" خرس نقره ای برده.
۳. مسعود ده نمکی برای فیلم " اخراجی های ۲" سیمرغ بلورین برده.
۴. کلا همین جوری!
از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!
۲. اصغر فرهادی برای کارگردانی فیلم "دربارهء الی" خرس نقره ای برده.
۳. مسعود ده نمکی برای فیلم " اخراجی های ۲" سیمرغ بلورین برده.
۴. کلا همین جوری!
این خوشحالی البته، چیزی از سرماخوردگی ام کم نمی کند! از این پس تا زمان انتخابات اینجا از خاتمی و تشویق برای رای دادن زیاد خواهید خواند (:
خیلی وقت بود شنیده بودم فرخزاد خیلی "آدم حسابی" بوده اما نمی دونستم دقیقا چرا. پس از دیدن ویدیوهای زیاد و خوندن زندگی نامه اش فهمیدم چرا.
یک جایی از این برنامه فرخزاد از مردم می خواد که تا دیر نشده کاری بکنند و "اینا" رو بندازن بیرون و در ادامه چیزی با این مضمون می گه: چهار سالش گذشت، اگه کاری نکنیم چهل سال هم می گذره و ما خونه نداریم.
روحت شاد فرخزاد، روحت شاد
ناآشنا ترین حروف زبان آلمانی Ä, ö و ü هستند. ö و ü تقریبا مانند o و u در انگلیسی ادا می شوند ولی کمی کشیده تر و با تاکید بیشتر*. Ä اما کاملا با A انگلیسی فرق دارد و E (الف با کسره) خوانده می شود. ترکیب ÄU , EU به صورت OY «اُی» ادا می شوند مانند Europa (اُیرُپا)
حرف W «و» ، حرف V «ف» و حرف G «گ» خوانده می شود. مانند Wand (واند) و Vogel (فُگل). حرف I «ای» و حرف E «اٍ (الف با کسره)» ادا می شود. ترکیب EI «آی» و ترکیب IE «ای» ادا می شوند.
در زبان آلمانی دو نوع «ش» وجود دارد. ترکیب SCH ش (مانند فارسی) خوانده می شود مانند Waschenو ترکیب CH گاهی خ و گاهی ش ( با تلفظ ویژه ای که در فارسی وجود ندارد) مانند Buch (بوخ) و Bücher (بوشر).
ترکیب TSCH «چ» ادا می شود. مانند Deutschland (دویچلند). ترکیب حروف CHS هم صدای X انگلیسی را تولید می کند. مانند Nächst که مانند Next خوانده می شود.
در آلمانی برخی واژه ها و نامها ابتدا به ساکن هستند. مانند Stefan که شتفان خوانده می شود و نه اشتفان.
با دانستن این ترکیبها می توان بیشتر نامهای آلمانی را درست ادا کرد اما مطمئنا این نوشته کامل نیست و ترکیبهای دیگری هست که من فراموش کرده ام بنویسم. اینجا کامل توضیح داده است.
* O, Ö, U و Ü چهار حرف بسیار متفاوت هستند و اگر در واژه ای Ö را O ادا کنید آلمانی زبانها به سختی متوجه منظورتان می شوند.
لطفا بخوانید و به دیگران هم بگویید چرا که: "اين، حداقل کاري است که در مقابل اقدام جديد مخالفان سرسخت و مصمم برابري حقوق زن و مرد، از عهده کساني که به سرنوشت خود يا دختران و خواهران خود و ديگران اهميت مي دهند، قابل انجام است."
"به آنان که با قلم تباهی دهر را
به چشم جهانیان پدیدار میکنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد"
این روزها:
"به آنان که با قلم تباهی دهر را
به چشم جهانیان پدیدار میکنند
زندان خوش بگذره، بیکاری خجسته باد، اصلا غلط می کنند، تباهی؟ سیاه نمایی؟ و ...."
۲. در بالاترین خوندم (لینکش رو پیدا نمی کنم) که رهبر به خاتمی و موسوی پیام داده "نیاین" و کاندیدای مورد نظر رهبر «سردار سرلشکر رحیم صفوی» است. پس از خوندن خبر با آقای نون روزی رو تصور می کردیم که اطرافیان رو تشویق می کنیم که همه با هم به احمدی نژاد رای بدیم! « هرچی باشه از اون بهتره»!
یادتون هست تو دورهء اصلاحات رحیم صفوی گفته بود باید زبان روزنامه نگارها رو از حلقومشون در آورد؟
بله، اینجوریاست
دلم می خواهد با یک ایرانی جهان وطن آشنا شوم. کسی که شبها خواب زندگی در ایران آزاد و پیشرفته را نبیند و صبحها از "فرقی نداره که، ما جهان وطن شدیم دیگه" بگوید. دلم می خواهد با ایرانی ای آشنا شوم که زندگیش و نگاهش به زندگی مرا به این باور برساند که جهان وطن شدن همیشه از سرناچاری نیست، مال ما بی وطنها نیست و واقعا "وطن فرمولی است در ذهن آدمها"*.
پ.ن: موضوع برنامه های این هفتهء شبکهء 3sat ایران است. امشب ساعت ۲۰:۱۵ یک فیلم دربارهء زندگی ثریا و شاه پخش می شود. اگر دوست دارید و این شبکه را دارید نگاه کنید.
* ابراهیم گلستان
از یکی دو سال پیش فکر می کردم ایده آل من یک کار ۹ تا ۵ است که وقتی ساعت ۵ عصر در دفتر را می بندم فکرم هم از کار آزاد شود و به کارهایی برسم که دوست دارم و الان برای آنها وقت خیلی کمی دارم. اما چند وقتی است فهمیده ام که من اگرچه از دید خودم عاشق کار ۹ تا ۵ هستم، نه تنها اصلا دنبال موقعیتهایی که مرا به ایده آلم برساند نیستم بلکه هر کاری که به عنوان گزینهء خوب به آن فکر می کنم پردردسر و پراسترس و زیاد است. پس از کمی بیش از کمی اندیشه ورزی! تناقض را پیدا کردم.
اول اینکه فکر می کنم برخلاف تصورم، یک جایی از ذهنم به شدت جاه طلب است و دنبال چالش می گردد و این قسمت بخش باسن گشاد! ذهنم را خفه می کند! دوم اینکه پول!
معمولا در یک سیستم درست هرکس هر چقدر پول بدهد آش می خورد و هرچقدر کار بکند پول می گیرد. از آنجایی که من درنا خودآگاهم (والبته خودآگاهم) برای پول ارزش قائلم دنبال کار ۹ تا ۵ نمی گردم. پول چیز عجیبی است. مهم ترین و باارزش ترین چیز دنیا نیست اما تا وقتی به اندازهء کافی نداشته باشی فرصت نمی کنی به چیزهای باارزش تر از آن فکر کنی.
۲. در مدت جنگ غزه من عمدتا دو دست نامه برقی می گرفتم. آنهایی که دوستان خارج از کشور می فرستادند و در پشتیبانی از مردم غزه بود و دعوت به تحریم استارباکس و مک دونالد و آنهایی که از دوستانم در ایران می گرفتم و بیشتر در حمایت از اسراییل بود! البته چندان هم شگفتزده نشدم. وقتی حمایت از مردم غزه هم زورکی و دولتی باشد چه انتظاری می شود داشت؟کتک زدن مادران صلح و به هم زدن گردهمایی شان هم که دیگر هیچ! تنها خوبی این اتفاق این بود که برای اولین بار یک حرف راست از دهن "نیروهای خودسر" شنیدیم: مرگ بر صلح طلب!