تبليغاتX
روزمرگی های من!

روزمرگی های من!

از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!

شادی صدر

سایت میدان زنان می گوید : شادی صدر که به همراه تعدادی از اعضای گروه میدان زنان به صورت پیاده در خیابان کریم خان در حال رفتن به نماز جمعه بود با حمله نیروهای لباس شخصی مواجه شده و وي را به زور سوار یک ماشین پژو كردند. دوستان حاضر در محل می گویند سعی کرده اند او را از دست نیروهای لباس شخصی، که هیچ حکم و حتا توضیحی ندادند که از طرف چه ارگانی هستند و خانم صدر
را به کجا می برند نجات دهند. آنها چنان او را کشیده اند که مانتو و روسری او از تنش خارج شده است.

پ.ن: مثل همه خیلی خیلی نگران شادی صدر ام. اینها خبرهای تازه هستند، باز هم از سایت میدان:

پليس امنيت خانه و دفتر شادي صدر را تفتيش كرد  تاریخ: 26  تير  1388  میدان زنان

ميدان زنان - در پي بازداشت غير قانوني شادي صدر،  توسط لباس شخصي ها كه امروز – 26 تيرماه 1388- در خيابان بلوار Shadi Sadr and her daughterكشاورز و در حين حركت وي به سمت محل نماز جمعه رخ داد،  همسر وي  حسين نيلچيان خبر داد كه  چند مامور كه خود را پليس امنيت معرفي كرده اند،  ساعتي پيش خانه و دفتر كار وي را به دقت تفتيش كرده و اوراق و اسناد و دو كيس كامپيوتر كه متعلق به دختر كوچك او و همسرش بوده است را از خانه خارج كرده اند. اين تفتيش كه ساعت ها به طول انجاميده است در حضور دختر ده ساله شادي صدر بوده و حتي اطاق او را نيز زير و رو كرده اند.

سپس ماموران از نيلچيان خواسته اند كه كليد دفتر صدر را نيز در اختيار آنان بگذارد و پس از اظهار بي اطلاعي وي از محل كليد اعلام كرده اند كه خودشان به دفتروكالت وي رفته و آن را تفتيش خواهند كرد.  
نيلچيان پيش از اين خبرداده بود كه شادي ساعتي پس از بازداشت با وي تماس گرفته و پين كد موبايلش را در كه اصل متعلق به همسرش بوده را از او سئوال كرده است. او گفته است كه نمي تواند بگويد كجاست ولي براي پيگيري پرونده اش بايد به همان مكاني كه در بازداشت قبلي مراجعه مي كرده است برود. نيلچيان مي گويد منظور شادي دادگاه انقلاب است  و حدس مي زند كه وي را به زندان اوين منتقل كرده اند. شادي در پي بي تابي دخترش توانسته است چند لحظه نيز با او صحبت كرده و به او اطمينان بدهد كه حالش خوب است و بزودي باز خواهد  گشت.

نيلچيان مي گويد كه شادي صدر دچار بيماري شديد غددي و استخواني بوده و به دليل دردهاي شديدي كه اخيرا داشته است  دارو مصرف مي كند و در حال درمان است  و بنا بوده در هفته آينده تحت عمل جراحي قرار بگيرد. او اضافه مي كند كه قصد دارد فردا به دادگاه انقلاب مراجعه كرده و پرونده او را پي گيري كند.

+ نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 10:51  توسط من (روزمره نگار)  | 

صبح زود برویم

سرنوشت نماز جمعه در صفوف اول تعیین می شود (از اینجا)

کودتاگران برنامه خود را برای نماز جمعه این هفته اعلام کرده اند و پسر وزیر ارشاد کودتا گفته که میرحسین و خاتمی در نماز جمعه کتک خواهند خورد.
آنها که تجربه نماز جمعه دارند می دانند که فقط صفهای اول و محوطه زمین چمن است که در دید دوربین ها و در دید امام جمعه است. هاشمی روز جمعه خطبه هایش را صرفا بر اساس وضعیت صفوف اول خواهد خواند. اگر فردا ۵ میلیون نفر هم از موج سبز بیایند ولی نقطه استراتژیک را از دست بدهند خطابه هاشمی را به کودتاچیان واگذار کرده اند و بعید هم نیست که آرزوی صفارهرندی و کودتاچیان نیز برآورده شود. هیات دولت پنجشنبه به مشهد می رود تا در تهران نباشند و مسئولیتی برای شعار دادن بر علیه رفسنجانی و سایر نقشه های شومشان نداشته باشند. راهپیمایی خودسرانه قلیلی از طلاب در قم که بنا به تحریک مصباح بر علیه رفسنجانی انجام شد بشدت توسط امام جمعه قم محکوم شد و قاطبه روحانیون قم نیز آنرا محکوم کردند و لذا کودتاچیان مجبورند چراغ خاموش حرکت کنند.
جمعه اگر رفسنجانی ارزیابی اش از صفوف اول حضور جنبش سبز باشد حرف دلش را خواهد زد. همسر رفسنجانی هنگام رای دادن گفت که اگر موسوی انتخاب نشد تقلب شده و مردم به خیابانها بریزند، فائزه نیز همچون شیرزنی جلوی کودتا ایستاد و خود رفسنجانی در شرایطی که دخترش را گروگان گرفته بودند و توسط کودتاچیان از وی خواسته شد بیانیه بدهد بیانیه ای برای ابطال انتخابات داد که اجازه ندادند پخش شود. در روشن بودن موضع هاشمی در قبال کودتا شک نداشته باشید. وی کودتا را تائید نخواهد کرد ولی نحوه گفتارش را از روی جو صفوف اول تعیین خواهد کرد. اگر این نقطه استراتژیک در اختیار جنبش سبز باشد وی عذر کافی خواهد داشت که برای آرام کردن معترضین به کودتا، روند انتخابات را محکوم و علنا خواستار ابطال آن شود. مطمئن باشید که میرحسین و خاتمی و کروبی هم به نماز جمعه نمی آیند که پای صحبتهای تائید کننده کودتا بنشینند. آنها می دانند که مواضع واقعی هاشمی چیست. رفتن به صفوف اول هیچ خطری ندارد و لازم نیست همراه خود علامت سبزی ببریم فقط کافی است صبح زود برویم. وقتی هاشمی پشت تریبون قرار گرفت و جمعیت یکپارچه فریاد زد «موسوی زنده باد، هاشمی پاینده باد» و «یا حسین، میرحسین» رفسنجانی دیگر خیلی خوب بلد است چکار کند. امروز دیگر افراد بسیار زیادی از داخل خود حکومت و بویژه روحانیون نسبت به کودتا اعتراض دارند و رفسنجانی خیالش از این جهت راحت است، وی تنها نیست. اگر واقعا می خواهیم حضور سبزمان در روز جمعه موثر باشد باید نقطه استراتژیک صفوف اول را پر کنیم. جمعیت بیرون دانشگاه و خیابانهای اطراف در دید هاشمی و دوربینهای تلویزیون و خبرنگاران داخلی و خارجی نیستند. برای خانواده و بستگان شهدای حوادث اخیر و زندانیان در بند، هیچ جایی بهتر از صفوف اول نماز برای تظلم خواهی نیست. حضور شما باعث خواهد شد که هاشمی آزادی زندانیان را خواستار شود و حکومت نیز ناچار به اینکار خواهد شد.
هاشمی ۱۲ سال پیش نیز با شجاعت روبروی رهبر ایستاد و در حالیکه نظر رهبر روی ناطق نوری بود در نماز جمعه قبل از انتخابات نسبت به طرح تقلب در انتخابات هشدار داد و با برهم زدن نقشه آنها زمینه ساز پیروزی خاتمی شد. نامه تند وی در ۴ سال پیش که از تقلب و تخریبهای صورت گرفته در انتخابات به خدا شکایت برد نیز سندی تاریخی است. همچنین هاشمی با زیرکی موضوع دعوای خامنه ای و میرحسین در زمان نخست وزیری میرحسین و لگدپرانی های خامنه ای را در کتاب خاطراتش بیان کرده تا نشان دهد خامنه ای تا چه اندازه لجوج و خودخواه است.* در انتخابات اخیر نیز وی نامه سرگشاده ای را بر علیه سوگلی رهبر منتشر نمود. رهبر هم که علنا خرجش را از هاشمی جدا کرده و اعلام نمود که احمدی نژاد را به هاشمی ترجیح می دهد.
اکنون دیگر در آستانه نماز جمعه تاریخی هاشمی آنقدر اختلافات در داخل حکومت بالا گرفته و مخالفتها با سوء تدبیر رهبری بتشدید شده که خود حکومت نیز در آرزوی بهانه ای برای آرام کردن اوضاع است. این بهانه می تواند سخنان رفسنجانی و تقاضای صریح او برای ابطال انتخابات و توجه به خواست مردم و آزادی همه زندانیان سیاسی باشد. خامنه ای ۴ هفته پیش می خواست احمدی نژاد را نجات بدهد ولی اینک بدنبال این است که خودش را نجات بدهد.
 
 
اینجا از شراگیم بخوانید که خوب نوشته و در ادامهء مطلب هم قسمتی از خاطرات رفسنجانی- رهبری- موسوی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 11:43  توسط من (روزمره نگار)  | 

نوازش

۱. یک بسته دستمال کاغذی برداشته بودم که چشمم به این بسته افتاد کوچکتر بود ولی همانقدر دستمال داشت. نقش رویش یک گل نیلوفر بود و رویش نوشته بود: نوازش می کند، بینی و روح شما را. نضمین نوازش روح هم عطر خوش دستمال ها بود که باز هم روی جعبه وعده داده شده بود. وعده ها را که باور نکردم ولی چون کمتر جا میگرفت آن را خریدم. دیروز اما وقتی پشت کامپیوتر در دفترم، در سه تا از توالتهای دانشگاه، توی اتوبوس، روی کاناپه و در بالکن وسط گریه هایم عطر خوشی از دستمال واقعا روحم را نوازش می داد در دلم از سازنده سپاسگزاری کردم. خوب است که هنوز کسانی هستند که به وعده هایشان عمل می کنند.  

۲. پیش از انتخابات یک بحث فیس بوکی دراز داشتم با یکی از آشناها که دیدگاه های سیاسی اش با من خیلی خیلی فرق دارد. او رای دادن را تایید نظام می دید و من تنها راه منطقی موجود و الخ. اخرین پیامی که رد و بدل شد مال من بود که برای ختم به خیر کردن ماجرا چیزی با این مضمون نوشتم که من و تو از راههای گوناگون می رویم ولی هدف و آرزویمان یکی است. حالا این روزها برای ویدیو ها و نوشته هایم "like" می زند و از بحث هم خبری نیست. فکر نمی کردم به این زودی مشترکها اینقدر پررنگ شوند. 

۳. از دیروز که شنیدم میرحسین و زهرا رهنورد به دیدن مادر "سهراب" رفته اند در فکر میرحسین هستم. در فکر اینکه چه جور می تواند از امشب به بعد که چشمش در چشمان مادر سهراب افتاده است شبها بخوابد. خوشحالم که جای او نیستم. لینک عکسها و فیلمهایش اینجا هست.

۴. کسی از بهزاد مهاجر خبر ندارد؟ گم شده است، از بیست و پنجم خرداد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 13:35  توسط من (روزمره نگار)  | 

زمانی، زمانی خوب

درخت گلابي پشت به من ايستاده و شاخه‌هاي صبورش، پدرانه، بر فراز سرم چتر زده است. باغبان پير مي‌گويد كه اين درخت دوباره بار خواهد داد. شايد، در وقتي مناسب. در زماني درست. فعلاً كه لب‌هايش را بسته است. انگار به نظاره‌ي جهان نشسته و به خودش فرصت نگريستن داده است.ه
*
از داستان «درخت گلابي» از مجموعه «جايي ديگر»، نوشته خانم گلي ترقي
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 11:59  توسط من (روزمره نگار)  | 

هجدهم تیر

۱. من به هیچ عنوان کسی را به کتک خوردن دعوت نمی‌کنم (بگذارید به پای شغلم). فردا بعدازظهر اما، در سال‌روز هجده تیر خونین، نزدیک به یک ماه بعد از کمدی تراژیک بیست و دوم خرداد، اگر نمی‌خواهید به مسیرهای اعلام شده بروید هم در خانه نمانید. خرید را بهانه کنید برای رفتن به نزدیک‌ترین خیابان یا میدان اصلی محل. این را در راستای همان کتک نخوردن می‌گویم. هر چه تعداد بیشتری بیرون از خانه باشند، تعداد کمتری کتک می‌خورند. در خیابان باشید. دور از محل تجمع. به قصد خوردن بستنی یا بلال حتی. (+)

۲. من هم ترسيده ام . مي ترسم . مثل سگ مي ترسم . همان قدر مي ترسم كه فيلم جان دادن آدم ها ، جلوي چشم هاي بهت زده و ناباورمان مي تواند ترسناك باشد .
و اين كلمه ها ، تمام كلمه هاي اين خرداد خوني ، لبريز از وحشت از دست دادن است . نفس زدن هاي بعد از هي دويدن است . هي فرياد زدن ، هي گريستن . وحشت ِ ترديد ِ« برويم يا بمانيم ؟! » ترديد ِ « آخر چه مي شود ؟ »

من هم ترسيده ام . با اين همه ما ناگزيريم به فرياد زدن ، ترسيدن ، به هي دويدن و هي مُردن .
ما ناگزيريم كه حواس مان باشد به تمام آدم هاي دربند . بايد هر روز صبح كه از خواب بيدار مي شويم ، ياد مان باشد آدم هايي هستند كه صداي پرنده هاي سر صبح را نمي شنوند آن جور كه ما مي شنويم اين همه گوش نواز ... و آفتاب را نمي بينند آن جور كه ما ميبينيم اين همه گرم و دلچسب ...و تلف مي شود جواني شان ، پر پر مي شود آرزوهاشان ، سفيد مي شود موهاي شان ...

من هم ترسيده ام . با اين همه خوب مي دانم ما از نسل آدم هاي بزرگي بوديم كه نترسيديم . كه از ترسناكي آن ها ، از بدي شان ، از باتوم هاشان ، گلوله هاشان نترسيديم . ما با تمام ترس مان نترسيديم .

من هم ترسيده ام . اصلا بس است اين همه گريستن و ترسيدن . اين همه مردن و تمام شدن . فردا سبز نپوشيد . فرياد هم نزنيد . ندويد . زخمي نشويد و نميريد .
با اين همه پيش از آن كه خرداد ، گم شود ميان هزار كار نيمه مانده و قسط و قبض و زندگي ، پيش از دوباره روزمرگي ، فردا و تنها فردا توي خانه نمانيد . فردا ، هجده تير ، به خاطر تمام آن ها كه رفتند ، تمام آن ها كه بعد از اين مي روند . تمام آن ها كه نمي ترسند ، فرياد مي زنند ... (+)

۳. مسیرها را اینجا ببینید.

۴. ده سال پیش این روزها در تب و تاب کنکور بودم. دعا می کردم "این مسخره بازی" زودتر تمام شود تا کنکور برگزار شود و من هم "دانشجو" شوم. مسخره بازی تمام شد، کنکور برگزار شد، دانشجو شدم و همچنان هستم اما انگار این کابوس تمامی ندارد. چه کسی از ده سال بعد خبر دارد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 11:27  توسط من (روزمره نگار)  | 

گمان

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان

هزار بادهء ناخورده در رگ تاک است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 14:22  توسط من (روزمره نگار)  | 

روزمرگی

صبح با سردرد بیدار شدم. خوابهای عجیب و غریب دیده بودم. صبحانه خوردم، چای آماده کردم که در اتوبوس بنوشم و با موهایم کلنجار رفتم تا کمی مرتب شوند که نشدند. در اتوبوس فکر کردم اگر با مامان و خواهرم در یک شهر زندگی می کردیم و جای دانشگاه اینقدر از مرکز شهر پرت نبود و آنها هم امروز وقت داشتند حتما با هم ناهار می خوردیم تا من خوابم را برایشان تعریف کنم و بخندیم. فکر کردم اگر تلفن عمه ام را حفظ بودم و زنگ زدن با موبایل اینقدر گران نبود الان به عمه ام زنگ می زدم و خوابم را برایش تعریف می کردم و می خندیدیم. فکر کردم چقدر دلم برای همه شان تنگ شده و چقدر دلم می خواهد اینها را اینجا بنویسم.

کسی می داند روزمرگی دوباره از کی آغاز می شود؟ عزاداری کی تمام می شود؟  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 14:29  توسط من (روزمره نگار)  | 

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی


Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events

1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people’s legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran’s Constitution which emphasizes “Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam.”

2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.

A part of the large community of Iranian bloggers
June 26, 2009

—————————————–
Dear reader,
If you are a blogger, please post this in your blog too. We might have differences in our views towards this crisis, but we can stay united on condemning the violence and valuing the lives of our people. Let’s have our voices heard.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 10:51  توسط من (روزمره نگار)  | 

از این روزها

سلام. نه که نوشتنی نباشه، نمی نویسم که ناراحتی ام به شما سرایت نکنه. اینجا در این شهر آروم زندگی ادامه داره و فقط ما هستیم که مثل سیر و سرکه در جوشیم، ناراحتیم، ترسیده ایم، امیدواریم و حتی گاهی خوشحالیم. وقت نشده بود بگم که از رای دادن پشیمون نیستم الان می گم. رای دادن باعث شد خیلی چیزها از پشت پرده جلو چشم ما بیان و حساب خیلی چیزها بعد از سالها روشن بشه.

 یکی از بهتریم دوستهای وبلاگی ام گفته از تلاشهایی که اینجا می شه بنویسم. اینجا ما در شهرهای مختلف راهپیمایی می کنیم و بلند فریاد می زنیم : زنده باد همبستگی جهانی" و امیدواریم که "جهان" به داد ما برسه. آنگلا مرکل برای بار دوم سفیر ایران رو خواسته است و گفته  که آنها خواستار بازشماری عادلانهء رای ها هستند و طرف مردم ایران ایستاده اند.

ما خبر اول هستیم، در هر بخش خبری، در CNN و کانالهای آلمانی و در همهء روزنامه های غبر محلی. از شجاعتمان حرف می زنند، از اینکه چقدر خوب بلدیم تکنولوژی را به کار ببریم، از اینکه چقدر متمدنیم و بلدیم بی خشونت اعتراض کنیم و از اینکه این روزها جهان ایران دیگه ای می بینه. ایرانی که توش هم بسیجی چماق به دست هست هم چادری شمع به دست که ساکت فقط راه می ره هم هرجور آدم دیگه این تصور کنیم. مخملباف و ساتراپی رفته اند پارلمان اروپا و از آنها خواسته اند این دولت رو به رسمیت نشناسند و اونها برایشون دست زده اند.

علاوه بر اینها ما ایرانی های بیرون از ایران گریه هم می کنیم، خیلی! وقتی جلوی روزنامه فروشی ایستاده ایم یا وقتی همکارمان می پرسد: از ایران چه خبر. اما افتخار هم می کنیم به همهء آنهایی که اعتراض بدون خشونت را بلدند در حالی که هیچ کس هیچ وقت یادشان نداده بود.

و من همچنان امیدوارم ...   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 11:38  توسط من (روزمره نگار)  |