یازده سپتامبر
از اوایل سپتامبر تلویزیون شروع می کنه: هر روز در مورد واقعهء ۱۱ سپتامبر حرف می زنه. یک روز در مورد تاثیرش بر اقتصاد، یک روز در مورد تاثیرش بر تاملهای جهانی و خلاصه تاثیرش بر هر چیز ممکن دیگه ای و البته زندگی مردم عزیز آمریکا. به این قسمت که می رسه روضه ها شروع می شه. با بازمانده ها مصاحبه می کنن، با کسایی که جون سالم به در بردن و آتش نشان ها و ... و همه خاطرات و احساسشون رو می گن. این قسمت از برنامه واقعا برام عصبی کننده و غیرقابل تحمله. از اینکه مرتب القا می شه خون آمریکایی ها از بقیه رنگی تره حالم بد می شه. روزی نیست که تو اخبار خبر کشته شدن مردم عراق رو نشنویم ولی امروز وقتی تلویزیون با سفیر آمریکا در آلمان مصاحبه می کرد فقط حرف از سربازهای آمریکایی بود که می میرن. یه جورایی دیگه خبر مرگ آدمها تو خاورمیانه عادی شده و کسی تعجب خاصی نمی کنه. البته وقتی اتفاقی به وحشتناکی اون چیزی که تو لبنان افتاد، بیفته کمی همدردی دیده می شه ولی تعجب نه. انگار که جنگ و خشونت و مردن جزیی از زندگی خاورمیانه ای هاست!
این چیزایی که گفتم به این معنا نیست که من از مردن آدمها در یازده سپتامبر متاسف نشدم. من از این متاسفم و ناراحت می شم که ارزش جون آدمها هم به جهان اولی و جهان سومی بودنشون بستگی داره.
+ نوشته شده در دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 16:42  توسط من (روزمره نگار)
|


