جشن تولد
۱. تمام مدت به مامانم فکر می کردم که چه جوری یک تنه مهمونی ۴۰-۵۰ نفرهء من رو به بهترین شکل برگذار می کرد.
۲. دوستم (بعد از پختن غذا ها) گفت: مهمونی بعدی من فقط غذای ایرانی! من هم گفتم: مهمونی بعدی من هم دیگه باشه در خونهء آخرت انشاالله!
۳. همکار اسپانیاییم که از غذاها خیلی خوشش اومده بود گفت اگه آزمایشها رو هم مثل پختن لازانیا انجام بدی حتما به یک جایی می رسیم!!!
۴. همکار آلمانی ام از او که پشت بار نوشیدنی می داد پرسیده بود: کجا می تونم یک ابجو بخرم؟ او (
): برای چی بخری؟ خب بیا از اینجا بردار! همکارم(
،
): ا، می شه؟! او (
)
۵. کادو هایی که گرفتم: یک کیف چمدون مانند پر از لوازم آرایش!!! ، یک لاک عجیب غریب + کرم پودر و سایهء آبی!! و یک CD شادمهر!!!!!! واقعا از اینهمه شناختی که اطرافیانم از من دارن کف کردم!
۶.تا حالا چندین و چند مهمونی بزرگ (۴۰-۵۰ نفری) دادم - در طرح ها و رنگهای مختلف- و در همهء اونها این پدیده رو دیدم: تک تک مهمونها می خوان «فقط» اون آهنگهایی که اونا دوست دارن پخش بشه و مرتب هم به صاحبخونه این موضوع رو تذکر می دن!!! و در حالت شدیدتر خودشون وارد عمل می شن و CD خودشون رو می ذارن!!! و البته مسلمه که آهنگهای مورد علاقهء ۴۰ نفر نمی تونه دقیقا یکی باشه و چون حتی یک آهنگ خلاف میل هم تحمل نمی شه!!!!!، صاحبخونه بیچاره می شه!
جالب اینکه مهمونهای آلمانی با اینکه چندان علاقه ای به رقص با موزیک ایرانی نداشتن، هیچ اعتراضی نمی کردن و مهمونهای ایرانی با اینکه هر چی می ذاشتی، می رقصیدن، تمام مدت Dj بیچاره رو حرص می دادن!
نتیجهء اخلاقی: من دیگه غلط بکنم از این کارها بکنم.


