تفاوت فرهنگی یا سوتفاهم
روز پیج شنبه من کمی زودتر از ساعت هشت رسیدم و توی این وقت بیکاری یک نگاهی به منو انداختم تا مثل همیشه آخرین نفری نباشم که سفارش می دم! دیدم که غذاها همه گرون هستن و با خودم گفتم که چون عده زیاده، یک چیز ارزون سفارش می دم که همکارم ورشکست نشه! تو همین فکرا بودم که تک تک سر و کلهء همکارام پیدا شد و دیدم که یکی شوهرش رو آورده و اون یکی هم دوست دخترش رو!!!
خلاصه که طبق تصمیمی که گرفته بودم یک چیز نه چندان گرون (ارزون نداشت اصلا!!!) سفارش دادم و خوردیم و گفتیم و خندیدم و خیلی خیلی خوش گذاشت. انصافا رستوران خیلی قشنگی بود و خود صاحب رستوران گیتار هم میزد و می خوند.
و اما موقع حساب کردن که شد هر کس کیف پولش رو در آورد و چیزایی که خورده بود حساب کرد و همکار اسپانیاییم که همه رو دعوت کرده بود هم هیچی نگفت!!!!!! حتی پول غذای اون رو استادمون حساب کرد. یعنی نه تنها بقیه رو مهمون ( با تعریف ایرانی) نکرد بلکه پول خودش رو هم یکی دیگه داد!!!!!!!!!!! در این قسمت من تقریبا داشتم شاخ در میاوردم و اصلا نمی تونستم بفهمم که بقیه از کجا می دونستن که منظور طرف از «مهمون کردن» اینه که من رستوران رو پیشنهاد می دم و بقیه اش با خودتون!!!!!!!
وقتی این رو برای دوستای ایرانیم تعریف کردم، تقریبا این موضوع برای همه شون یک بار پیش اومده بود و همه یک بار اینجوری شوکه شده بودن! داستانهای اونها از مال من هم شنیدنی ترن!
نتیجه های اخلاقی:
۱. گاهی اوقات تفاوت فرهنگی شوک شدیدی به آدم وارد می کنه!
۲. گاهی ملاخظهء صاحب مجلس رو کردن به نفع جیب خودتون تموم می شه!!!!!


