مادرید، مادرید، مادرید زیبا
- تو شهر ترافیک می شه!
- وقتی راه بند میاد راننده ها دستشون رو می ذارن رو بوق و بوق می زننننننننن و آخرش هم یه فحشی چیزی به هم می دن ( من نمی فهمیدم چی می گن ولی ...)
- از سوپرمارکت چندان خبری نیست و همه خریدهاشون رو از مغازه های کوچیک (بقالی) می کنن.
- ساعت یک و نیم بعد از نصف شب خیابون پر از آدم و ماشینه.
- تو خیابون چرخ دستی های فروش خوراکی هست (مثل باقالی و لبو فروش های تهران)
- ایستگاههای مترو کثیف هستن و گاهی هم بوی بدی میدن و معمولا پله برقی هم ندارن.
- بیشتر خیابونها رو کندن و کارگرا با سر و صدا و گرد و خاک کار می کنن.
- تو پارک کیسه کیسه تخمه می فروشن! (آلمانی ها اصلا نمی دونن تخمه چیه! و بلد نیستن بخورن)
- مردم پوست تخمه ها رو می ریزن رو زمین! (از این یکی عکس هم دارم چون خیلی عجیب بود!!!)
- تو پارکها و خیابونها درخت چنار زیاده که من رو خیلی یاد تهران می انداخت.
- دستفروش ها CD غیرمجاز می فروشن!!! حتی CD فیلمی که رو پرده سینما بود هم، همزمان فروخته می شد! پلیس هم دستفروشها رو که بیشترشون هم سیاه پوست بودن دستگیر می کرد.
- فالگیر در مادرید خیلی طرفدار داشت و در یک قسمتی از پارک حدود بیست نفر تک تک جلوشون میز گذاشته بودن و در ازای پرداخت ۱۰ یورو آیندهء یا حل مشکل آدمها رو می گفتن!!! مشتری هم داشتن فراوووووون!!!
- ۹۹ درصد آدمهایی که دیدم انگلیسی بلد نیستن و از اون ۹۹ درصد ۸۰ درصدشون «حتی یک جملهء خیلی ساده هم نمی تونن بگن» !!!! کلا یکی از فرقهای بزرگشون با آلمانی ها هم همینه که آلمانی ها بیشترشون خوب انگلیسی حرف می زنن ولی تا چیزس ازشون نپرسی و کاری نخوای چیزی نمی گن اما اونجا با اینکه می بینن زبون مشترکی وجود نداره، بازهم حرف می زنن!!!!!
- زبون غیر اسپانیایی خیلی کم شنیده می شه در شهر. فکر می کنم یک دلیلش این باشه که خیلی از مهاجرهای اسپانیا از آمریکای جنوبی هستن و با خودشون هم زبونن.
احتمالا یک کم که بیشتر فکر کنم این لیست دراز تر از اینی می شه که هست. نمی دونم خوندن این چیزا برای کسی جالبه یا نه اما برای خودم خیلی لذت بخشه که به اون روزا دوباره فکر کنم، قسمتهای قشنگش رو گلچین کنم و بنویسم (: حالا عکسها رو هم می ذارم حتما.


