تبليغاتX
روزمرگی های من! - واقعیت و توهم

روزمرگی های من!

از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!

واقعیت و توهم

تمام دیروز اونقدر مضطرب بودم که اصلا نتونستم کار کنم. با مریم حرف زدم. بهم گفت overwhelmed شدی. هولی. راست هم می گفت. بعد از مدتها حرف زدنمون مثل قبلنا خیلی به دلم نشست و آرومم کرد. اما بازم آخر شب کارم کشید به گریه. هق هق هق هق ...

نمی خواستم اینا رو بنویسم اما می نویسم. دلیل نوشتنش اینه که اگه یه وقت کسی احساسی شبیه من داشت و احتمالا گذرش به اینجا هم افتاد بدونه که تنها نبوده در این احساس. من وقتی دیشب فهمیدم که «فقط من نیستم که...» حالم بهتر شد.

چه احساسی؟ هفتهء دیگه دارم میرم ایران، خونه، و اصلا خوشحال نبودم. نه تنها خوشحال نبودم بلکه اضطراب هم داشتم. از همه چیز. احساس کسی رو داشتم که می خواد بره یک جای ناآشنا و ناامن و نمی دونه چه چیزی اونجا در انتظارشه. فکر کنم کسی که تو ایرانه و اینا رو می خونه فکر کنه نویسندهء اینها یا خیلی لوسه یا خیلی دیوونه. اما این بیماری دور بودن و فقط از طریق اینترنت در جریان بودنه. وقتی هر روز صبح تک تک وب سایتهایی که می خونی پر هستند از خبر بگیر و ببند و زندان و شکنجه و فقر و... کم کم یادت می ره که چیزی به جز این هم در زندگی اون مردم هست. شادی هایی هست که « اگه اونجا نباشی توشون شریک نیستی» . همهء اینها باهم آدم رو از واقعیت دور می کنه. همین می شه که مرتب با خودت فکر می کنی: این کت رو با خودم ببرم؟ می شه تو خیابون پوشید؟  مثل آدمی که سالها از همه چیز دور بوده. حالا می فهمم چرا ایرانی هایی که سالها خارج از ایران هستن و نمی تونن برگردن از نظر بقیه « اینقدر چرت و پرت می گن»! چون از واقعیت دورن و فقط از طریق اینترنت در تماسن و اون هم نتیجه ای جز توهم به بار نمیاره. البته منظور من اصلا این نیست که خبرایی که منعکس می شن واقعی نیستن. چرا، هستن. اما اینها تمام زندگی مردم اون کشور نیست و زندگی تمام مردم اون کشور هم نیست. ما از دوستی ها و شادی ها جا می مونیم و فقط شریک خبرهای ناخوشایند می شیم.

سعی کردم با هق هق دیشب ترس و اضطرابم رو بریزم بیرون و آروم باشم. به روزهای خوب با خانواده و دوستام فکر کنم، به همهء اونایی که منتظر دیدنشون هستم و به جز یکی دوتا وبلاگ، به هیچ وب سایت خبری هم سر نزنم!!   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آذر1385ساعت 13:34  توسط من (روزمره نگار)  |