روسری!
گفتم: "ایرانی".
گفت:" حدس زدم. اول فکر کردم ایتالیایی یا اسپانیایی هستی ولی بعد از لهجه ات و چشمات فهمیدم." لبخند زدم.
گفت:" ما وقتی اسم ایران رو می شنویم فکر می کنیم همهء زنها اونجا روسری دارن اما شما یک خانم مدرن هستید."
گفتم:" حجاب در ایران قانونه و همه باید رعایت کنن اما بیشتر زنهای ایرانی ای که از ایران میان بیرون دیگه روسری سرشون نمی کنن یا بهتر بگم اطرافیان من همه شبیه من هستن"
داشت در مورد علاقه اش به کشورهای شرقی می گفت که تلفن زنگ زد. در این فرصت کوتاه به جمله هایی که رد و بدل شده بود فکر کردم و از دست خودم حسابی عصبانی شدم. اون خانم روسری نداشتن رو معادل با مدرن بودن قرارداده بود و من با جوابی که دادم عملا حرف اون رو تایید کرده بودم. به جای اینکه بگم من زنهای محجبه ای می شناسم که از بعضی زنهای آلمانی و زنهای ایرانی بی اعتقاد به حجاب خیلی هم اندیشه های مدرن تری دارند و کلا اصلا این «مدرن بودن» که می گی یعنی چی، توضیح بی ربطی دادم که حجاب در ایران اجباریه و خیلی ها علاقه ای بهش ندارند و ...
گاهی احساس می کنم اونقدر به دفاع کردن فکر می کنم که اصلا منطقی بودن سوال رو در نظر نمی گیرم. این یعنی قرار داشتن در موضع ضعف. یعنی هر چی طرف مقابل داره خوبه و اگه می گه شما ندارید به جای اینکه در اصل خوب بودن یا نبودنش شک کنی، توضیح می دی که نه، نه، ما هم اینطورها که می گن نیستیم!!

