تبليغاتX
روزمرگی های من! - فضولی مقدس!

روزمرگی های من!

از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!

فضولی مقدس!

برادرم تو یک شهر نه چندان کوچیک و نه چندان کم جمعیت درس می خونه. دو هفته پیش خونه اش رو عوض کرد و رفت به یک آپارتمان در یک مجتمع در به قول خودش: محلهء با کلاس شهر.

چند شب پیش که با هم حرف می زدیم گفت: توی این دو هفته دو بار ازم شکایت شده. من:  دو بار تو همین دو هفته؟!!!! سر چی؟

دفعهء اول شکایت از این بوده که چرا توی خونهء خودش با شلوارک و بلوز آستین حلقه ای راه می ره!!!!! دفعهء دوم شکایت از این بوده که چرا تو خونهء خودش بدون بلوز می گرده !!!!!!!!!!!! ( می گفت هیچ وقت با این لباسها تو پله نرفته)

طرز فکر کسی/کسانی که شکایت کرده اند برای من واقعا «جالب» است! طرف بدون هیچ خجالتی توی خونهء همسایه رو دید می زنه و به کوچکترین امور زندگیش سرک می کشه و نه تنها این کار رو بد نمی دونه و اون رو پنهون نمی کنه، بلکه خیلی هم حق به جانب از طرف شکایت می کنه! و درخواست می کنه که اون توی خونه اش جوری لباس بپوشه که وقتی می خواد فضولی کنه ناراحت نشه!!! بقیه هم نه تنها به فضولی او اعتراضی نمی کنن بلکه شکایتش هم منعکس می شه!

طبق گفتهء برادرم تنها کسانی که می تونن داخل خونهء او رو ببینند یک خانوادهء سه نفری شامل مادر و پدر و یک دختر هستند. اگر این قضیه برعکس بود و برادر من خونهء اونا رو دید می زد و شکایت می کرد که چرا دختر خانواده تو خونه تاپ می پوشه یا ... از نظر اعضای ساختمون خونش حلال نبود؟  

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 11:5  توسط من (روزمره نگار)  |