شما رو نمی گم ها، خودم رو عرض می کنم:
با بچه ها قراره ناهار بریم بیرون. وقتی می رسم می بینم یکی دیگه هم اومده که من حوصله شو ندارم. تو دلم می گم:" ای بابا، این دیگه از کجا پیداش شد". باز تو دلم می گم:" حالا به تو چی کار داره، تو برای خودت خوش باش" همینجوری در حال کلنجار با خودمم که یک شوخی ناخوشایند می کنه و یادم میاد که چرا حوصله شو ندارم. همهء این ها رو داشته باشید، حالا ناهار رو خوردیم و می خوام خداحافظی کنم و برم. دست میدیم، روبوسی می کنیم و من می گم: خوشحال شدم دیدمت!!!! اون هم می گه من هم همینطور و من میرم! بعد از چند لحظه خودم کف می کنم از این جملهء آخری که از دهنم پریده.
عجب جالبه این عادت به گفتن حرفهایی که اصلا راست نیست و گفتنش هم اصلا لازم نیست!
+ نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 16:36  توسط من (روزمره نگار)
|

