تبليغاتX
روزمرگی های من! - برای خواهرم که بیست ساله شد

روزمرگی های من!

از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!

برای خواهرم که بیست ساله شد

روز تولدش را خوب به خاطر دارم. تلفن پدرم را، خوشحالی مادربزگ و خاله هایم و ناراحتی خودم را! یادم نیست به سوال " خیلی خوشحالی،نه؟" چه جوابی می دادم اما یادم است که در دل می گفتم نه!!! فکر کنم برای شش ساله ها تحمل رقیب سخت است!

خوشحالم که مادرم راست می گفت. خوشحالم که "بزرگ شدم و قدر خواهرم رو فهمیدم"

حالا بیست ساله شده است و من نیستم. اولین بار نیست. هجده سالگی برایش مهم بود. هجده ساله شد و من نبودم. دانشگاه قبول شد، شاد بود و من نبودم و نبودن عادت رنج آور این سالهای من است.

برایش از قبل هدیه فرستاده بودم، خوشش آمده بود. خوشحال شدم. امروز زنگ زدم برای تبریک، برای جبران نبودن. شاد و شنگول و بیست ساله برایم از دوستان جدیدی گفت که پیدا کرده و از "پسرها"یی که می آیند و می روند در زندگی اش و من یادم افتاد که همیشه دوست داشتم این روزها را کنارش باشم تا اول با "طرف" قهوه ای بخوریم بعد به خانه بیاییم و غیبت کنیم و بخندیم. البته غیبت و خندیدن که هست ولی ...

زندگی من در بیست سالگی چرخ قشنگی خورد، برای او هم پیچ و تابهای زیبا، بالا و پایینهای پر هیجان و آرامش آرزو می کنم.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 16:11  توسط من (روزمره نگار)  |