بازگشت
جواب مطمئنی برای این سوال ندارم اما اون چیزی که فکر می کنم می نویسم. من می تونم دوباره برگردم ایران و اونجا زندگی کنم. احتمالا زندگی بدی هم نخواهم داشت کنار خانواده و چند تا دوست عزیزی که برام تو ایران موندن. به نظر من زندگی آدمها مجموعهء عادتهای اونهاست. من وقتی از ایران اومدم تعداد زیادی از عادتهام رو عوض کردم، برای برگشتن و راحت زندگی کردن باید اونها رو دوباره تغییر بدم. البته عادت کردن به هر چیزی هم درست نیست و قسمتی از هنر انسانهای متفاوت مبارزه با عادت کردن به همین چیزهاست.
اما از طرفی، مطمئنم هربار که کسی بی دلیل با من خشونت کنه، حق ام رو زیر پا بذاره، کارم رو بی دلیل راه نندازه و ... یاد «اینجا» میفتم و از خودم می پرسم «چرا؟» برای من مشکل از اینجا شروع می شه. از اینجا که انگیزهء کافی برای ترک اینجا و عوض کردن عادتها و سبک زندگی ام ندارم و هر بار که با اون «چرا» مواجه بشم جوابی ندارم.
اما این به خودی خود به معنی «بد بودن ایران» و «خوب بودن جایی به اسم خارج!» نیست. من از ایران فرار نکردم. برای تجربه کردن و دیدن خارج شدم. بین فرار کردن و بیرون آمدن فرق عمیقی هست. تا یکی دو سال پیش به هر کس که از من در مورد آینده می پرسید می گفتم که به ایران برمی گردم. اما انگار آرامش و یکنواختی اینجا من رو کرخ کرده و حوصله و بیش از اون، انگیزهء تغییر رو از من گرفته. با این وجود هنوز هم خیلی وقتها با خودم فکر می کنم: اگر همه برن پس کی بمونه؟ پس کی کار کنه؟ پس کی جلو ببره مملکت رو؟ و البته آقای نون همیشه در جواب این سوال پراز ناامیدی من کسانی از آشناها و اطرافیان رو مثال می زنه که یا به ایران برگشتن و یا مصر هستن که برگردن یا کسانی که می تونن از ایران برن اما اونجا موندن و از «تلاش برای بهتر کردن و اثر گذار بودن» بیش از زندگی در رفاه و سیستم پیش ساختهء اینجا لذت می برند. سیستمی که توش هر کس فقط و فقط قسمتی از سیستم است و نه منشاء اثر خاصی (و دقیقا به همین دلیل هم خیلی خوب کار می کنه). سیستمی که احساس «کسی بودن» رو به شدت نابود می کنه.
من در این چهار سال تا به حال به کسی توصیه نکرده ام زندگی اش رو بزنه زیر بغلش و از ایران بره و همیشه سعی کردم برای اونهایی که ازم مشورت خواستن یک چهرهء واقعی از زندگی اینجا ترسیم کنم. مخلوطی از آرامش و رفاه و دلتنگی و یکنواختی و روزمرگی. آنچنان که به نظر خودم هست. اما چیزی که با اطمینان می گم اینه که : ما از ایران می تونیم "در بریم" اما از ایرانی بودن نه. شاید در رفتن از ایران ما رو از خود مشکلات دور بکنه ولی دغدغهء اونها رو از ما دور نمی کنه. این رو به راحتی می شه از خیلی از وبلاگهای ایرانیهای خارج از کشور فهمید.


