وقتی آقای احمدینژاد با هواپیمای افشاگری خود به برجهای سه قلوی رژیم کوبید، نمیشد به درستی حدس زد عواقب این حملهی انتحاری چه خواهد بود و تا کجاها خواهد رفت. همانطور که پس از حملات انتحاری یازده سپتامبر به برجهای دوقلو نمیشد به درستی پیامدهای آن را حدس زد. چیزی که بود همه میدانستند جهان پس از یازده سپتامبر، دیگر مانند جهان پیش از آن نخواهد بود. با حملهی انتحاری احمدینژاد هم میشد حدس زد که ایران پس از 22 خرداد ایران دیگری خواهد بود.
هنوز گرد و غبار ناشی از این حملات کاملاً فرو ننشسته است تا بتوانیم ببینیم از درون این آوار چه کسانی زنده بیرون میآیند، و کشتهها و مجروحان چه کسانی هستند، و چه چیزها از بین میرود و چه چیزها برجا میماند. چهرهی ایران پس از 22 خرداد هنوز در حال ترسیم شدن است. ما هم، در خانه یا خیابان، داریم در ترسیم این چهره نقشی بازی میکنیم. هر قدر بیشتر تلاش کنیم ودرستتر عمل کنیم در این آینده نقش بیشتری خواهیم داشت؛ آیندهای که در هر حال ما باید با آن زندگی کنیم؛ آیندهای که شاید با عمل ما مطلوبتر از چیزی از کار درآید که با انتخابات به دنبالش بودیم.
در هر حال این آینده هر چه باشد، وقتی غبار آوارها آرام گرفت و بر زمین واقعیت نشست، وقتی اوهام تصویرهای آلوده به گرد و غبار حادثه کنار رفت، شاید دیدیم که واقعیت چیز دیگری است، شاید متوجه شدیم که حملهی احمدینژاد اصلاً انتحاری نبوده، شاید اصلاً وقتی غبارها نشست دیدیم خلبان و کمک خلبان هنوز زندهاند، و وقتی از درون غبارها بیرون آمدند و گرد و خاک از چهرهشان کنار زدند، دیدیم آقای احمدینژاد فقط نقشی در حد کمک خلبان داشته است نه بیشتر!
هنوز گرد و غبار ناشی از این حملات کاملاً فرو ننشسته است تا بتوانیم ببینیم از درون این آوار چه کسانی زنده بیرون میآیند، و کشتهها و مجروحان چه کسانی هستند، و چه چیزها از بین میرود و چه چیزها برجا میماند. چهرهی ایران پس از 22 خرداد هنوز در حال ترسیم شدن است. ما هم، در خانه یا خیابان، داریم در ترسیم این چهره نقشی بازی میکنیم. هر قدر بیشتر تلاش کنیم ودرستتر عمل کنیم در این آینده نقش بیشتری خواهیم داشت؛ آیندهای که در هر حال ما باید با آن زندگی کنیم؛ آیندهای که شاید با عمل ما مطلوبتر از چیزی از کار درآید که با انتخابات به دنبالش بودیم.
در هر حال این آینده هر چه باشد، وقتی غبار آوارها آرام گرفت و بر زمین واقعیت نشست، وقتی اوهام تصویرهای آلوده به گرد و غبار حادثه کنار رفت، شاید دیدیم که واقعیت چیز دیگری است، شاید متوجه شدیم که حملهی احمدینژاد اصلاً انتحاری نبوده، شاید اصلاً وقتی غبارها نشست دیدیم خلبان و کمک خلبان هنوز زندهاند، و وقتی از درون غبارها بیرون آمدند و گرد و خاک از چهرهشان کنار زدند، دیدیم آقای احمدینژاد فقط نقشی در حد کمک خلبان داشته است نه بیشتر!
***
با سپری شدن روزها و فرو نشستن گرد و غبار آوارها باز هم در این مورد خواهم نوشت. البته در صورتی که خودم از
کسانی نباشم که دست و پایشان را خواهند گرفت و به زور به زیر آوار خواهند انداخت.
* پینوشت:وبلاگم از دیشب فیلتر شده. حتی برای گذاشتن مطلب جدید یا پاسخ به نظرها دچار مشکلات عدیده هستم. از دوستان خارج از کشور که با مشکل فیلتر روبرو نیستند ممنون میشم در صورت تمایل مطالب جدید رو برای دوستانشان ا، بویژه در ایران، رسال کنند.
از کمکهای فنی هم استقبال میشود!
+ نوشته شده در دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 14:55  توسط من (روزمره نگار)
|


