شرح کوتاه یک سفر کوتاه
سه روز دوری از زندگی عادی و اینترنت و اخبار به علاوه یک هتل با غذاهای خوب که پولش رو یکی دیگه می ده! و طبیعت برفی و قشنگ یک دهکده اروپایی رویهم رفته عالی بود. البته خود کنفرانس هم بد نبود!
دهکده شبیه همون هایی بود که تو فیلم ها دیده بودم و تصور می کردم. پر از خونه های یکی دو طبقه با ظاهر قدیمی که رو تپه بودن. الته بیشتر خونه ها در واقع هتل بودن و به جزصاحبان هتل ها کمتر کسی اونجا زندگی می کنه. راهپیمایی های هر روزه و طولانی کنار دریاچه نیمه یخ زده منو از تنبلی در آورد و بعد از مدتها یه کم تحرک داشتم.
از تجربه مسافرت با آدمهای دیگه هم خوشم میاد چون اینجوری آدم با فرهنگ و طرز زندگی بقیه بهتر و بیشتر آشنا میشه.
با وجود دور شدن از تمام روزمرگی ها، یه چیزایی هستن که مثل یه مرض مزمن و بدون درمان دست از سر آدم بر نمی دارن و همه جا مزاحم می شن و آسایش رو از انسان می گیرن. از جمله این بیماری های مزمن دردناک نفرت انگیز علاج ناپذیر (البته فعلا علاج ناپذیر) که به جون من و خیلی های دیگه افتاده رییس جمهور ایرانه: محمود احمدی نژاد. گاهی اونقدر آرزوی مرگش رو دارم که خودم هم باورم نمی شه! آرزوی مرگ کسی رو داشتن! اونم کسی که می دونم تنها مسسبب بدبختی ها نیست. ولی وقتی یادم می یفته که توی این سه روز من بیش از سه بار مجبور شدم توضیح بدم که من واقعا نمی دونم منظوزش از این حرفا چیه و مردم عادی ایران سرشون به زندگی خودشونه و اسراییل مساله اول زندگی شون نیست، می فهمم که چرا می خوام بکشمش!
قشر دانشگاهی در آلمان فرهنگی هستن (معمولا) خیلی مطالعه می کنن و در مورد مسایل مختلف اطلاعات خوبی دارن. بیشتر سیاستمدار های مهم ایرانی رو به اسم می شناسن و سیستم ظاهری اداره کشور ( و نه لایه های پنهان!) رو هم می دونن (مثل وجود شورای نگهبان) ولی با وجود اینها باز هم توضیح دادن این مسایل براشون واقعا سخته و در نهایت ممکنه که مثل یکی از استادهایی که تو کنفرانس بود بگن: من کامل نمی فهمم ولی حرفتو باور می کنم!
به نظر میاد زندگی در محیط دموکرات باعث می شه درک ساز و کار های محیط غیر دموکرات سخت بشه. گاهی احساس می کنم که این آدمها معنی ترس و ارعاب و تهدید رو نمی فهمن. معنی بستن روزنامه و فیلتر اینترنت و جمع کردن ماهواره و کنترل رادیو و تلویریون رو نمی دونن. وقتی می پرسن پس چرا مردم اعتراض نمی کنن یا خوب چرا مردم انتخابش کردن، دلم میخواد سرم رو بکوبم تو دیوار! از این توضیح دایمی که دخترا تو ایران درس می خونن و ... واقعا خسته شدم!
...
گفتم شرح کوتاه ولی بلند شد! چند تایی عکس گرفتم و یه سری بحث جالب هم کردیم ( به جز این اعصاب خورد کن ها!) که سعی می کنم بذارم اینجا.


