تبليغاتX
روزمرگی های من! - هم اتاق، همکار

روزمرگی های من!

از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!

هم اتاق، همکار

موزیک گوش می ده، تقریبا همیشه، به زبون های مختلف. الان یه CD گذاشته به زبون چکی یه کم می فهمه و گاهی برام ترجمه می کنه: من یه درختم، فقط یه درخت. من آسمونم، فقط آسمون با خورشید، روشن، با ابر، گرفته...    خیلی قشنگه.

راحته، با همه چی. اول از همه با خودش. بدون اینکه موهای پاشو بزنه دامن بلند می پوشه. دامن هایی که خودش می دوزه. یه بار که صبح وقت بیرون اومدن بلوزش لک شده بود، پشت و رو کرده بود و پوشیده بود. پشت بلوزه از روش قشنگ تر بود به نظره من!

تعریف متفاوت و جالبی از زیبایی داره. توی تعریفش طبیعی بودن به زیبا بودن خیلی نزدیکه. همه چیز رو نقاشی می کنه، پر از ابتکاره و  از چیزای به ظاهر به درد نخود چیزای خیلی جالبی می سازه. وقتی هم کاری می کنه با آب و تاب برام از سر تا تهش می گه.

از اینکه با یه همچین آدم خلاق و پرشر و شور و متفاوتی همکارم خوشحالم. گاهی احساس می کنم کاراش به خلاقیت به خواب رفته من هم سیخونکی می زنه و بیدارش می کنه!

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 17:17  توسط من (روزمره نگار)  |